تو این لحظات از اینکه اینجا تو خونه و تو اتاقم نشستم ُدارم از حضور خودمم خجالت میکشم....خیلی....خیلی....
بین این خیلیها دنیایی از حرفهای نگفتنی هست که نمیدونم چه جوری باید گفته بشن....از اینجا بودنم هم خستهام و البته شرمنده....
.
.
.
خدایا چرا آدما اونجایی که باید باشن نیستن و اونجایی که نباید باشن هستن....چرا؟