Free Bird

هیچ کس دوست تو نیست همانطور که هیچ‌کس دشمن تو نیست بلکه هر کسی معلم توست

Free Bird

هیچ کس دوست تو نیست همانطور که هیچ‌کس دشمن تو نیست بلکه هر کسی معلم توست

من می‌فهمم پس هستم

خیلی وقتا سعی کردم برخی افکار رو از سرم بیرون کنم افکاری که عین این بادهای لجیاز چرخشی تو مخم می‌چرخه و همه چی رو بهم می‌زنه.... می‌تونم بیرونشون کنم ولی نه برای همیشه ....این افکار سرتق تر از این حرفان....از در بیرون می‌فرستمشون و از پنجره میان توو....از پنجره میاندازمشون بیرون و از کانال کولر میان توو.... 

اصلا میدونی یه سری چیزا هستند که ارزش اینکه همیشه بهشون فکر کنی رو دارن....پس بهشون فکر می‌کنم حتی اگه اون چیزا نخوان که من در موردشون فکر کنم

این حرف اسپینوزا رو هم تایید می‌کنم....با کمال میل....که میگه: 

نباید تاسف خورد، نباید خندید، نباید نفرت ورزید بلکه فقط باید فهمید. 

.

من می‌فهمم پس هستم.

نظرات 6 + ارسال نظر
مدی 4 خرداد 1389 ساعت 11:25 ب.ظ http://madikhanoom.blogsky.com

امان از دست این افکار
این افکار آدم رو پیر میکنه
منکه همش شبا میرم به اوج فکرهای منفی
منم میفهمم اما دوست ندارم باشم
یه جور پوچی یا خلا
البته در حال حاضر

امیدوارم هرچی که هست هرچه زودتر برطرف شه

ارغوان 5 خرداد 1389 ساعت 12:03 ب.ظ

بدترین موقعی که افکارم میان سراغم ، وقتی که از خواب بیدار می شم. یعنی فکر کن تمام مدت تلاش کردی ، از دستشون خلاص بشی تا بتونی بگیری بخوابی ، به محض این که چشمامو باز می کنم ، حمله ور می شن بهم. حالا یه عالمه بعدش طول می کشه تا بتونم از شرشون راحت بشم و قادر بشم روزم رو شروع کنم.

می‌دونی من فکر می‌کنم ما فقط باید این افکار رو بفهمیم و بتونیم باهاشون کنار بیایم و نه اینکه سعی کنیم اونا رو گوشه‌ای از ذهنمون مخفی کنیم و اونا هم هر وقت فرصت شد بخوان خودی نشون بدن

بابک 5 خرداد 1389 ساعت 11:43 ب.ظ

از فکر کردن لذت می برم حتی از فکر کردن به ساده ترین و مزخرفترین چیزها

موافقم
این یکی از لذت‌ّای اصلی زندگی من-ه

سونیا 6 خرداد 1389 ساعت 12:43 ق.ظ http://allalone.blogsky.com

چه جوری می شه بهشون فکر نکرد؟

من فکر می‌کنم باید باهاشون کنار اومد تا اونام دیگه هر دقیقه بهت سرک نکشن

بابک 6 خرداد 1389 ساعت 02:14 ق.ظ

چطور؟
در موردم چی فکر می کردی؟

مساله اینه که ت.و دنیای مجازی شناخت آدما کار راحتی نیست....
راستش با نوشته‌هایی که ازت خونده بودم فکر نمی‌کردم با منطق رابطه خوبی داشته باشی ولی وقتی گفته بودی که همه روت یه جور دیگه حساب می کنند یه جورایی در مورد تصوراتم ازت جا خوردم البته نه خیلی زیاد....
در هر حال این ویژگی جدیدی که از خودت گفتی خوب بود....

ارغوان 6 خرداد 1389 ساعت 08:58 ق.ظ

حرفت متین ونوس جان. فقط یه نکته ای که هست این که بعضی فکرا رو تا به جایی نرسونیشون ، عین خوره ول کنت نیستن. این مدلی ها رو نمی شه کاریش کرد. برای خودش یه مدت خوبی ، خیلی خوبی ، توی ذهنت هی وول می خورن.

بله متاسفانه ....من فکر می‌کنم این افکار بستگی به نوع فکرش داره که چه جوری بتونیم از دستشون راحت شیم...اگه بتونیم دلائلش و خود اون موضوع رو دریابیم در نهایت به خوبی هم می‌تونیم از پسش بربیایم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد