از در دانشگاه اومدم بیرون...
تنها حسی که داشتم سرگردونی بود...
اشک تو چشام حلقه زده بود...
فقط میخواستم اولین ماشینی که وایساد سوار شم و خودمو برسونم خونه....
حس بدی بود...بد
.
اتوبوس جلوم وایساد ....
تقریبا خالی بود...باعث تعجب هم بود...
اتوبوس تجریش-آزادی و خالی؟
سوار شدم....
تو ایستگاه بیمارستان میلاد، یه خانم تقریبا 50-60 ساله نشست روبروم...
از درد داشت مینالید...
تسبیحاش رو درآورد ... و شروع کرد به گفتن ذکر....بعد از چند دقیقه تقریبا آروم شد....آروم.
داشتم فکر میکردم به خیلی چیزا....
1 به تاثیر خدا تو زندگی آدما
2 به فرهنگ ایرانی و نوع خاص زندگی
3 به خودم و اینکه از زندگی چی میخوام
4 به استادم که پارسال بهم گفت که خدا رو شکر کنم که دغدغههات اینان...و راست میگفت
5 به آینده و اینکه بالاخره چی میشه
6 به اون زن و این که خودش بلده زندگی کنه ولی به روش خودش
به خیلی چیزا
و در نهایت وقتی رسیدم خونه داشتم به این فکر میکردم که راه و روش زندگی ما فقط بستگی به تعریفی داره که از زندگی داریم و تعریفی که از خودمون داریم.
.
.
.
.
افوض امری الی الله
پست قشنگی بود
امیدوارم آرامشت رو پیدا کرده باشی
راستش این خیلی مهمه که بتونی بفهمی با چی آروم میگیری
درسته...خیلی مهمه...
ممنونم
سلام و خسته نباشید؛
چند وقته مطالب وبلاگتون رو چک میکنم،موضوعات جالبی آپلود میکنین.
خوشحال میشم از سایت من دیدن کنید.
موفق و پیروز باشید دوست عزیز.
[گل]
امیدوارم حسای بدت خیلی زود برن...
آره، میشه اینجوری هم به قضیه نگاه کرد که تعریف ما از زندگی راه و روش زندگی کردنمون رو میسازه.
بله کاملا درسته...
ممنونم از لطفت
خیلی قشنگ نوشتی...
وقتی پستت را خوندم حس میکردم منم اونجا کنار تو نشستم
خیلی مهمه که بدونیم با چی اروم میشیم
بوس
درسته ...این دورواقع پیدا کردن روش زندگی آدمه...اینکه بدونه با چی آروم میشه
مرسی
عالی بود و فکر آخرت رو خیلی دوست داشتم
ممنونم عزیزم...
این جمله استادت رو مادر منم گاهی میگه بهم.
راه آرامش رو هرکس باید خودش پیدا کنه. امیدوارم زودتر بهش برسی.
آدم اینجور وقتا تنهایی رو ترجیح میده اما اگه گوشی واسه دردودل نیاز بود میتونی رو من حساب کنی :)
ممنونم عزیزم...
من نمیدونم چی باید بنویسم.ببخشید.
خواهش میکنم....