در رابطه با اینکه مشر.وطه خواهان به اهداف خود نائل شدند یا نه باید گفت که تعریف مشخصی از اهداف خاص مشر.وطهخواهان وجود نداشت چرا که اقشار مختلفی در صف مشر.وطهخواهان قرار میگرفتند. عدهای چون آیتاله نا.ئینی ان را در زمان غیبت بهتر از حکومت استبدادی دانسته و به طرفداری از آن پرداختند و عدهای در رویای برقراری دموکراسی و آزادی در معانی غربی آن بودند که در میان آنان افرادی چون میرزا ملکم.خان، آخو.ندزاده را می توان دید که در صف روشنفکران جامعه بودند و قشر دیگر را بازاریان تشکیل می داند که در رابطه متقابل با روحانیت بوده و آنها نیز در پی تحقق خواستههای خود بودند.
همین تنوع بعدها به اختلافاتی انجامید که از دلایل شکست مشر.وطه و بازگشت دوباره استبداد محسوب میشدند. هرچند به نظر میرسد که اصطلاح «شکست مشر.وطه» را باید با احتیاط به کار برد چرا که نهضت مشروطه نقطه عطف بزرگی در تاریخ سیاسی ایران محسوب میشود که به نوبه خود توانست (هرچند به طور موقت) پادشاه را در ایران برای سلطنت بخواهد و نه برای حکومت. چند دستگی در مجلس ملی و طرح «مشر.وطه مشروعه» از طرف شیخ فضلاله نوری و حمایت محمدعلیشاه قاجار از او و حمایت بیچون و چرای روسیه از آنان به دلیل نفوذ بیچون و چرا در دستگاه قاجار از موانع اصلی رسیدن مشروطهخواهان به اهدافشان بود. جریان به توپ بستن مجلس و اقداماتی که محمدعلی شاه برای افزودن اقتدار خود انجام داد در نهایت به خلع او از حکومت انجامید و احمدشاه نوجوان را جانشین او ساخت.
همین انتقال قدرت به شاه نوجوان و بیتجربه به همراه اختلافات درونی مجلس (که بر اثر به دار آویختن شیخ فضلاله بعد از فتح تهران توسط برخی دلاوران تشدید شده بود) زمینه دخالت هرچه بیشتر روس و انگلیس(مصادف با جنگ جهانی اول) و همچنین اغتشاش و چند دستگی و در نهایت جداییخواهی را در مناطق مختلف کشور فراهم نمود.
انگلستان در این میان با مشاهده اغتشاشات درونی با هدف تامین امنیت میادین نفتی خود در جنوب، سعی در حمایت از فردی مقتدر داشت که بتواند ثبات و امنیت را در کشور برقرار نماید. بدین منظور زمینههای کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ رضاخان میرپنج را فراهم نمود. نکته جالب توجه در اینجا این است که در شرایط چند دستگی در کشور و تقسیم کشور به دو منطقه تحت نفوذ روس و انگلیس و در شرایطی که جنبشهای مختلفی چون خیابانی در آذربایجان، پسیان در مشهد، جنگلی در شمال... شکل گرفته بود، مردم نیز با حکومت مقتدر و منسجم (وشاید استبدادی) بیشتر موافق بودند تا با حکومتی که...
.
.
.
.
پ.ن. وقتی بخش اول این مطلب رو می نوشتم خیلی اعصابم خرد بود... از همه چی... از زمین...از زمان... اصلا حوصله خودم هم نداشتم... ولی الان به مراتب بهترم...خدایا شکرت.
یه مناجات: خدایا بهمون کمک کن هیچوقت در مقابل خودت و اطرافیانمون شرمنده نشیم.
باور میکنی هنوزم هستن همکلاسیهای من که موافق استبداد و دیکتاتوری هستند؟؟؟
اونم استبداد رضاخانی!
در این عصر جهانی شدن این نوع تفکر واقعا هم باعث تعجب-ه...
ولی بعضی وقتا آدم حس میکنه این مردم عملا دارن میگن با استبداد راحتترند.... اونم استبداد رضاخانی
خیلی جای بحث داره...
درود بر شما
ماشاا... تسلط خوبی در زمینه تاریخ دارین.در مقابل شما ، من حرفی برای گفتن ندارم چون اطلاعاتم در این زمینه خیلی کمتر از شماست.
بدرود.
خواهش میکنم...
تسلط من یه جورایی به رشته تحصیلیام مربوط میشه...
من از دور دستی بر آتش دارم و خودم خیلی وارد نیستم
ولی پیشنهاد میکنم در این مقوله خاص که به نظرم نوشتتون تا حدودی با واقعیت تاریخی اون دوره فاصله داره، تاریخ مشروطه احمد کسروی رو که جامعترین کتاب حول مشروطه س مطالعه کنید
درسته من کتاب کسروی رو نخوندم ...و این یادآوری خوبی بود که در اولین فرصت بخونمش...ممنونم
مطالبی که من عرض کردم سعی کردم خلاصه باشه و خیلی وارد جزئیات نشدم...و نوشتههای من براساس مطالعاتم از یه سری کتابهای جامع و اسناد در مورد تاریخ سیاسی ایران بوده....
در مورد واقعیت تاریخی میتونم یه نکته رو بگم: یافتن واقعیت تاریخی با تاریخنویسیهای گوناگونی که از این رویداد به عمل آمده به گونهای دشوار به نظر میرسد و بدین دلیل قضاوت قطعی در این مورد نیز نمی توان ارائهنمود...
منم تو اطرافم زیاد می بینم افرادی رو که همین الانم موافق هستن نظام استبدادی رضاشاهی به کشور حاکم باشه. این قضیه مشروطه و اتفاقایی که بعدش افتاده گاهی اوقات این قدر برام پیچیده میشه که بی خیال فکر کردن بهش میشم
-----------------------------------------
به نظرم خیلی خوب تاریخ رو بیان می کنی، یه جورایی نوع نوشتنت، طرز بیان و خلاصه گوییت برام جذابه
بعضی وقتا منم فکر میکنم شاید مردم ما بیشتر استبداد پسندند و اونم بیشتر به خاطر شخصیت استبدادی ما ایرانیاست...
------------------------------
خواهش میکنم....شما لطف دارین
نکنه تو هم این ترم انقلاب داری؟
من آپم
نه بابااااااااااااا.....
اونجا که آدم چیزی یاد نمیگیره
هر وقت تاریخ می خونم دیپرس می شم! از اینکه ان قدر تاریخ تکرار می شه و از اینکه یه سری آدم که در راه هدفشون مرده اند اسمشون کاملا فراموش شده و بچه ها تو مدرسه با زور و اکراه اسم اونایی را که مهمتر از بقیه بودند و تو کتابشون اومده را حفظ می کنند!
راستش من تو تمام دوران مدرسه از تاریخ بدم میاومد...بس که این کتابا بیخود بودن...
ولی الان از خوندن تاریخ لذت میبرم و میدونم که چقدر ارزشمند-ه