Free Bird

هیچ کس دوست تو نیست همانطور که هیچ‌کس دشمن تو نیست بلکه هر کسی معلم توست

Free Bird

هیچ کس دوست تو نیست همانطور که هیچ‌کس دشمن تو نیست بلکه هر کسی معلم توست

از رنجی که می‌بریم...

خوادخواهی ما آدما حدی نداره....

.

.

.

ازچند تا جوون که دارائی پدر مادرشون رو بالا می‌کشن و اونا رو دست خالی می‌گذارن و حتی وضع عزیزترین کسانشون هم براشون مهم نیست بگیرین تا....

وقتی که وارد جامعه می‌شی و می‌بینی که آدما برای کسب منافعشون چه کارایی که نمی‌کنن

.

و در نهایت

می‌رسه به جایی که یه رهبر به خاطر خودخواهی یه عده که اونو برنمی‌تابند تو جامعه خودش اونقدر مورد ظلم قرار می‌گیره که...

.

.

می‌خوام بگم این خودخواهی نهایتی نداره و متعاقب اون این رنج و تعب ماست که در این زمینه بی‌نهایت خواهد بود.

.

در باره مورد سوم می‌تونم بگم که حداقل این مساله باعث تسلی که این بزرگوار زمانی از دنیا رفت که محبوب‌تر شد ...مسلما اگه یه سال قبل یا هر وقت دیگه‌ای این اتفاق براش می‌افتاد ...شاید این لطف خدا بود هم به اون و هم برای جنبش سبز...(هرچند من نتونسم کاملا باهاشون همراه بشم ولی برای وجودشون و فعالیتشون ارزش فراوانی رو قائلم) 

پ.ن. بدترین چیز تو زندگی این-ه که احساس ناتوانی کنی در مورد وقایعی که برات پیش میاد و البته شاید اون فقط یه احساس نباشه و بخشی از واقعیت باش-ه....

نظرات 5 + ارسال نظر
مدی 1 دی 1388 ساعت 08:37 ب.ظ http://madikhanoom.blogsky.com

ونوس جان تسلیت میگم
خیلی از بیانیه آقای خامنه ای!! ناراحت شدم
ایشون فکر میکنند که خودشون استغفرالله معصوم و جای خدا نشستند

نباید از حق گذشت که برخی هم به نوبه خود در ارتقا بخشیدن این مقام ...به خوبی نقش‌آفرینی کردند

ارغوان 2 دی 1388 ساعت 10:31 ق.ظ

totally agree

thanks for ur attention

تایماز 2 دی 1388 ساعت 11:58 ق.ظ http://orfales.blogsky.com

اولا ممنون که به وبلاگ من سرزدین
دوما بله دیگه اینکه میگن زندگی خشنه همین چیزاشو میبینن که میگن!
آدم وقتی بعضی چیزا رو میبینه واقعا شاخ درمیاره!!!
نمیدونی چه دعواهای دیدم سر شندرغاز یه پیر زن که بین بچه هاش اتفاق افتاده
در مورد آخر منم مثل شما خیلی قاطی نشدم به این جنبش چون هیچ اطمینانی به اون دسته هم ندارم
ولی حرکت مردم قابل تحسینه! و البته باید بگم تا حدودی هم تب!
تب چیزیه که مردم ما خیلی زود دچارش میشن

شاید مردم جوگیر شده باشن ولی اونا هم از سر درد به این جریان پیوستند نه از بیکاری...
این نظه من-ه
ممنونم

al 3 دی 1388 ساعت 07:48 ب.ظ

خیلی بدترین چیز تو زندگی هست یکی‌ش همین احساس گند ناتوانی‌ه

آره بعضی وقتا همه وقایع ناخوشایند چنان احاطه ات می‌کنن که می‌باید همین احساس رو تجربه کنی...

نقاب 3 دی 1388 ساعت 11:38 ب.ظ http://negha.blogsky.com/

سلام ونوس گرامی...

چه زیبا نوشتی...خودخواهی...

و شاید هم خود راضی بودن....

یک رهبر به عنوان یک ملت و گاهی برای یک عددت.. چه بگویم آخر جز درد این دل... که گفتنی نیست.

ونوس جان ببخشید ایا وبلاگ من برای شما باز می شود؟؟؟؟؟؟

بله باز می شه...
عنوان جدید مبارک...نقاب همدردی...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد