وقتی آدما سعی میکنن با مقدماتی که در دست ندارن به نتیجهی دلخواهشون برسند شاید ابلهانه به نظر برس-ه....!
ولی اینم برا خودش یه راهحل-ه ....
آخه اینجور مواقع با مقدمات در دست فقط میشه یه نتایج مسخرهای رو حاصل کرد که نتیجهاش فقط میتونه خبر از یه یروسه بده که طی شده ...نه بیشتر و نه کمتر...
.
خوب اگه آدما فقط یه پروسه نخوان باید یه راهحلهایی را از خودشون اختراع کنن تا شاید اینجوری بتونن از اون نتیجهای که منتظرشون-ه فرار کنن
.
آخر این راه رو نمیدونم بعضی وقتا روشن-ه و بعضی وقتا اونقدر دلگیر کننده که ... دوست داری به هیچ کس و هیچی فکر نکنی و فقط با خودت کنار بیای... فقط با خودت....
آدمای بیخود اطرافت هم سعی کن فراموش کنی...
البته اگه خودشون بهت اجازه دادن که نبینیشون....
.
.
.
پ.ن. این اولین بارم نیست که سعی میکنم کاری رو که دوست ندارم با علاقه انجام بدم به جای اونچه که میتونستم انجام بدم ولی برام غیرممکن شده...
پ.ن. فقط به خدا میسپارم چون فقط اون-ه که میتونه کمکم کنه...همین.
سلام...
کاملا درک می کنم چی می گی...
مقدار قابل توجهی با هات هم حس و یه جورایی هم دردم...
اون ایجاد علاقه ه خیلی مهم و برای من کمی سخته...
خدا رو شکر که خدا رو داریم٬نه؟
دعام کن عزیز
آره...
ممنونم از همدردیت...
همیشه شاد باشی
امید است به خوبی پایان یابد.
ممنونم
می گه:
we either have to find a way or create one
بعدش هم اینکه آدمای بی خود خود به خود فراموش می شن!
جمله خوبی بود...
ممنون از لطفت!
از چه لهاض ببخشید {من دیکتم قوی نیست } به من گفتی رعالیست؟؟؟؟؟؟؟؟
کلا گفتم!
از جملهای که نوشته بود...!!!!!!!!!!
فک کنم آدرس وبلاگت هم اشتباه لود که برام باز نشد...
هیچ کس کاریو که دوست نداره خوب و با علاقه انجام نمیده به نظرم این جملت خود گول زنیه.